محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

869

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و سالار مايى در حق ما انصاف كن و برادرزاده ات را از ناسزاگويى خدايان ما باز - دار و ما نيز او را با خدايانش واگذاريم . » گويد : ابو طالب كس فرستاد و پيمبر خدا بيامد و به دو گفت : « برادرزادهء من ، اينان سران و پيران قومند و از تو انصاف مىخواهند كه به خدايانشان ناسزا نگويى و آنها نيز ترا با خدايانت واگذارند . » پيمبر خداى گفت : « آنها را به چيزى مىخوانم كه از دين خودشان بهتر است . » ابو طالب گفت : « به چه مىخوانى ؟ » گفت : « مىخواهم كلمه اى بگويند كه عرب مطيع آنها شود و بر عجم تسلط يابند . » گويد : « ابو جهل گفت : آن چيست ، كه ده برابر آن بگوييم . » گفت : « بگوييد لا إله الا الله » گويد : نپذيرفتند و گفتند چيزى جز اين بخواه . پيمبر گفت : « اگر خورشيد را بياريد و در دست من بگذاريد چيزى جز اين نخواهم . » گويد : « قرشيان خشمگين شدند و برخاستند و گفتند : به خدا به تو و خدايانت كه چنين فرمانت داده‌اند ناسزا خواهيم گفت » . و خدا در قرآن فرمود : « * ( وَانْطَلَقَ الْمَلأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ . ) * * ( ما سَمِعْنا بِهذا في الْمِلَّةِ الآخِرَةِ إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ 38 : 6 - 7 ) * [ 1 ] » يعنى : و بزرگانشان برفتند ( و گفتند ) كه برويد و با خدايانتان بسازيد كه اين چيزى مطلوب است ، چنين چيزى از ملت ديگر نشنيده‌ايم و اين بجز تزوير نيست .

--> [ 1 ] سوره « ص » آيه 6